تبليغاتX

آرزوی آرزوها
آرزوی آرزوها
این بار می دانم مخاطبم هستی .. پس بخوان ‍‍!!
ای کاش گریزی نبود از با هم بودن

 

ای کاش چاره ای بود برای تنهایی

 

ای کاش مرگ فرا می رسید

 

هنگامی که عجز و ناتوانی بر انسان پیروز می شد

 

ای کاش زندگی چنین نبود

 

ای کاش هیچ دو راهی وجود نداشت

 

ای کاش هنگامی که حرف های مرا دروغ فرض می کردی ..

 

کنارم بودی و می دیدی حال و روز مرا !

 

ای کاش مثل من می اندیشیدی

 

ای کاش تنها بودن را به با هم ترجیح نمی دادی

 

ای کاش فکر نمی کردی دوستت ندارم

 

ای کاش باور داشتی همیشه برایم بهترین بودی و هستی

 

ای کاش باور داشتی که تنها ستاره ام هستی

 

ای کاش همیشه برایم همان ستاره باقی می ماندی !!

 

باز هم ای کاش ها قلبم را به درد آورده

 

باز هم حسرت ها

 

باز هم دردها

 

باز هم فکر تو

 

باز هم فکر جدایی

 

باز هم خداحافظی

 

اما این بار با غرور شکسته

 

با بغض شکسته

 

با اشک های جاری بر گونه

 

با سوزش چشم

 

با درد قلب

 

با حسرت

 

نه نمی توانم ..

 

نمی توانم خداحافظی کنم

 

...

 

آری من ناتوانم ، ناتوان تر از آنچه که به ذهنت خطور کند

 

عجز و ناتوانی را به گفتن این کلمه ترجیح می دهم !!

وقتي خاطره هاي آدم زياد ميشه ديوار اتاقشون پر عکس ميشه اما هميشه دلت واسه اوني

 تنگ ميشه که نميتوني عکسشو به ديوار بزني.


لينك | نوشته شده در پنجشنبه 18 مرداد1386ساعت 11:8 توسط آرزو|