تبليغاتX

آرزوی آرزوها
آرزوی آرزوها
خواندن و خواندن خواندن .. باز هم بخوان دل مرا !!

 اگر سخن از جدایی آغاز کردم ..

 اگر آرزوی مرگ کردم ..

 اگر به جای خنده .. اشک از چشمانم سرازیر شد ..

 اگر گفتم عاجزم ..

 اگر گفتم ناتوانم ..

 اگر گفتم نمی توانم فراموشت کنم ..

 حقیقت را گفتم !!

 حقیقتی که تلخ است ،

 حقیقتی که به عقیده ی عده ای زیباست !!

  اما من ..

 زیبایی را در میان این واژه ها نمی بینم !

 من زیبایی را در تو می بینم .!

 تویی که وجودت همیشه آرامم کرده

 تویی که همیشه دوستت داشتم

 و دوستت خواهم داشت تا ابد .. !!

 گفتی بیشتر از پدر و مادرم دوستم داری !

 آری ؟!

 آن کدام مادر است که فرزندش را فراموش کند ؟!

 آن کدام پدر است که فرزندش را گریان ببیند ؟!

 من هیچ گاه حرف از جدایی نزدم

 من " آرزو "  آرزو دارم که تا آخر عمرم با تو باشم !

 تویی که عزیزترین دوستم هستی

 و تویی که همیشه وجودتت آرامش قلب مرا حکایت کرده

 جدایی ... ناراحتی ... غصه ... فراموشی ... درد ... رنج

 اینها برای ما قبلا معنا شده اند

 اینها واژه های جدیدی نیستند ..!!

 ما به عمق این واژه ها سفر کرده ایم

 فراموش کرده ای ؟!

 " ما " ما هستیم

 بسیار متفاوت تر از بقیه

 دوستت داشتم

 دوستت دارم

 دوستت خواهم داشت بیشتر از همیشه ..

 تا آن هنگامی که وجود داشته باشم

 نه تا آن هنگام که تو بخواهی !!

 پرسیدی به کدامین راه آغاز شد این دوستی ؟!

 بگذار پاسخت دهم ای نازنین :

 دوستی ما از آن راهی آغاز شد که

 چراغش عشق بود و

 درختانش از جنس صداقت

 ما همیشه از آن را عبور کردیم !

 همیشه دست در دست هم دادیم و بازیکنان به دنبال پروانه هایش

 که همه حرف از محبت و صداقت و عشق می زدند

 دویدیم .. !!

 در میان راه خندیدیم .. گریه کردیم ،

 بی آنکه کسی متوجه اشک هایمان شود ..!

 همیشه در آن راه قدم برداشتیم

 آن راه  ، راهی ست فراموش شده

 راهی که هیچ کس نمی شناسدش

 راهی که نه آغازی دارد و نه پایانی

 ما خود آن راه را ساخته ایم !!

 ما خود با چراغ عشق این راه را روشن کردیم

 و اجازه نداده ایم کسی با نفرت .. با حسادت ..

 چراغ راه مان را خاموش کند .. !!

 ما بیشتر از خود ، به فکر آن چراغ ها بودیم ،

 به فکر آن گلهایی که روزها از خورشید سخاوت

 وشب ها از مهتاب عشق را می آموختند  !!

 ما خود این راه را ساختیم ..

 خود خواستیم که نه آغازی داشته باشد و نه پایانی

 تا به اجبار راه هم که شده

 تا آخر با هم باشیم

 تا آخر این راه ... !!

 من هیچ گاه جدایی را ترجیح نمی دهم .

 من تاکنون به این واژه فکر نکرده ام ،

 من واژه ای به نام جدایی نمی شناسم .. !!

 اشک من شدی و من جرات نکردم بگریم ..

 آه من شدی و من جرات نکردم این واژه را به زبان آورم !!

 ستاره ام شدی در آسمان و من حتی جرات نکردم ..

 آرزوی داشتنت را داشته باشم !!

 ماه من شدی و من لحظه ی غروب خورشید را تحمل کردم ..

 تا تو را ببینم !!

 خورشید زندگی ام شدی و من ..

 هر شب به امید طلوع تو شب را به پایان می رساندم !!

 حال که همه ی وجودم هستی ..

                                            نمی دانم چه کنم ؟!

 

آری دوستی ما از این راه آغاز شد ...!!


لينك | نوشته شده در سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 8:55 توسط آرزو|